دیدی ای مه

دیدی ای مه، که ناگه رمیدی و رفتی
پیوند الفت بریدی و رفتی
هر چه خواری به یاری کشیدم و دیدم
دامن ز دستم کشیدی و رفتی
بس ناله‌ها کردم، به امیدی، که رحم آری
به فریاد من ای گل
فریاد از دل تو کز جفا
فریاد من نشنیدی و رفتی
جانا گر چه بردی از یادم
جان در کوی عاشقی دادم
ز پا فکندی، به سر دویدم، گوهر فشاندم                 
بر اشک من خندیدی و رفتی
ساقی بده آن می را، مطرب بزن آن نی را
که پای لاله پیاله خوش باشد
دل اسیران به ناله خوش باشد
علاج محنت به‌جز می نیست
به‌غیر نالیدن نی نیست

رهی معیری

/ 0 نظر / 24 بازدید